نخستين كتاب‌ها در نوع خودش درباره‌ٴ هريك از زبان‌هاي محلي و يكي از نخستين كارهاي‌ بزرگ اروپايي در زمينه‌ٴ زبان‌شناسي عمومي بود. (در زمينه‌ٴ زبان شناسي سامي‌، چيني يا سانسكريت آثار قديمي زيادي وجود دارد.) متأسفانه اين كتاب ناتمام ماند. با اين‌همه‌، همين‌ رساله‌ٴ ناتمام كافي است تا دانته را درشمار پدران ادبيات ايتاليا قرار دهد. ولي هنگامي كه‌ دوازده سال بعد به تأليف كمدي الاهي پرداخت‌، به‌كاري بي‌نهايت عظيم‌تر دست زد (او اين‌ كتاب را در اواخر عمر به‌اتمام رساند و در سال 1321 درگذشت‌). در اين زمينه هيچ تأكيدي‌ ضرورت ندارد، زيرا كمدي‌الاهي يكي از آثار كلاسيك بين‌المللي قلمرو مسيحيت است‌، كه هر كسي آن را خوانده‌، يا گمان مي‌رود كه خوانده باشد. تقديس آن بسيار زود آغاز شد و پيش از نيمه‌ٴ قرن شرح‌هاي متعددي بر آن نوشته شده بود، به‌ويژه از سوي سِر گراتسيولو، گويدو دا پيزا، و يا كوپو آليگيري پسر خود شاعر. در اين اثنا، چشمه‌ٴ زلالي از شعر غنايي را يا كوپونه دا تودي‌ (متوفا 1306؛ مقدمه 2، 1709) با چنگ خود پديد آورده بود و سبك شيرين نو (يعني سبك نو ايتاليايي در برابر شعر لاتيني‌) را نه تنها مسيحياني هم‌چون چينو دا پيستويا، بلكه يهودياني از قبيل مانوئللو (عمانوئيل بن سليمان‌) نيز مي‌پرورانيدند. مانوئللو بخشي از كمدي الاهي را به‌ شعر عبري اقتباس كرد و حتي برخي از ويژگي‌هاي نثر ايتاليايي را در زبان عبري وارد ساخت‌. بالاخره به شخصيت عظيم ديگري مي‌رسيم‌، به پترارك‌، كه زبان ايتاليايي را بر اريكه‌ٴ عزت‌ نشانيد.
پترارك معاصر جوان‌تر دانته و تاحدي ادامه‌دهنده‌ٴ راه او بود. هر دو خود را با آثار لاتيني و به‌همان اندازه با آثار ايتاليايي اعتلا بخشيدند و انسان‌گراياني به عميق‌ترين مفهوم اين كلمه و عاشق سبك و زيبايي نوشته بدون توجه به زبان آن بودند. ولي ميانشان چهل سال فاصله بود، آن هم چهل سال پرتحرك‌؛ و دانته علي‌رغم استعداد پيامبرانه‌اش اساساً قرون وسطايي بود، حال‌ آن‌كه پترارك غالباً به شيوه‌اي نامنتظر متعلق به عصر جديد است‌. به نظر مي‌رسد دانته عصري را فروبست و پترارك عصر ديگري را گشود. پيروزي‌هاي پترارك را در نظر بگيريد كه مجموعه‌اي‌ عالي شامل دوازده منظومه به شيوه‌ٴ كمدي الاهي است‌، البته با تقارني بسيار كم‌تر و اختلاف‌ دروني شگرف‌. به‌عبارتي‌، پترارك از آنجا آغاز مي‌كند كه دانته رها كرده‌، چون آخرين ابيات‌ بهشت برتري عشق را ارج مي‌نهند. نخستين پيروزي‌، پيروزي عشق بر انسان است‌، دومي‌ پيروزي پارسايي بر عشق‌، سومي پيروزي مرگ بر تقوي‌، چهارمي پيروزي شهرت بر مرگ‌، پنجمي پيروزي زمان بر شهرت‌، ششمي پيروزي ابديت بر زمان است‌. اين رده‌بندي گاه قدري‌ تصنعي به‌نظر مي‌رسد، ولي سير صعودي كلي كاملاً روشن است‌. پنج سرود از دو پيروزي‌ نخست در ستايش لورا سروده شده‌، كه الهام‌بخش ايام جواني او بوده‌؛ در سرودهاي بعدي‌ تدريجاً كساني پديدار مي‌شوند كه قدرت‌، ثروت يا شهرت به‌دست آورده بودند و همه‌ٴ آنها برباد